Monday، June 22، 2009

لاله ی سرخ


به نام مرداني كه در بند اند.
به نام زناني كه تبعيد شدند.
به نام یارانمان همه،
كه جان باختند و كشته گان؛
ز آنرو كه تن به تباهي ندادند!
پل الوار
--------------------------------------------
مرگ آن لاله ی سرخ
کفن خنده به روی لب بود
مرگ آن آینه ها شبح فاجه ای در شب بود
مردن شاپرکا کشتن قاصدکا
خبر از شومی کاری میداد
نفسش ناله ی غم سر میداد
آشیان رو به خرابی میرفت
تن پوسیده گواهی میداد!
تو به این حرف نمی اندیشی
که کفن باید باد
هر نفس باید داد
و به جای همه بودنها
همه ی دیدنها
لحظه ها مانده به یاد
شکل اندیشه مردن در اوست
همه ی هستی او رفته به باد
مردن شاپرکا کشتن قاصدکا
او سراسیمه به دنبال تلافی میرفت
به دلش زخم قدم های تجاوز مانده
او نداند که پی مردن او
میکشد هر چه اصالت هاییست
مردن شاپرکا کشتن قاصدکا...
-------------------------------------------
ما چه نشسته ایم پس؟؟؟
تا دستامون نره بالا جایی بارون نمیگیره!

Thursday، June 11، 2009

زمان آزادی

آن زمان که آزادی را
با تمام وجود
با دلی خونبار فریاد زدیم

تک تک عاشقها را
از تیغ و دار کذراندند

هر تن به گوشه ای فتاد
و شیون مادران انتظار
که برای دیدار با فرزندان
به انتظار دنیای ابدی نشستند

و هموره بی غیرتکده ای که...
هر بی تار و پودی در آن ریشه دوانده!

این سزای مردمی عاشق
با دلی پر خون نبود

هرکس آبادی خواست
خرابش کردند

و هر کس آباد بود ویران!

من و تو را چشم در راه است
شهری که سیاهی در آن
حکومت میکند!!!

به امید عشق و آزادی
در کنار یکدیگر.



همنفس

به یاد تمام بچه های وبلاگ نویسی که ...

----------------------------------------------
عشق و آزادی این دو را میخواهم جانم را فدا میکنم در راه عشقم و عشقم را در راه آزادی!!!
----------------------------------------------

Friday، May 15، 2009

سرگذشت گمشده

در عبور از جاده ی بودن ها
به دنبال سرگذشت گمشد دردست روزگار،
ودیدار با رویاهای خیس از گریه
وانعکاس حواس پنجگانه ای که...
پر از احساس شعف بود نسبت به هنر بودنها
وحال خسته از روزگاری که...
بر خلاف آرزوهای سخت و دست نیافته من است
وانگار گذشته و حال زندگیم در هم ادغام
ومیگوید که شاید نقطه شروع همینجاست!
باید شروع کرد ولی از کجا نمیدانم!
بگو تو بگو...سازی بنوازند
که آواز جدیدی بر سر مزار آرزوهای من داشته باشد
تا در غم مرگ آرزوهایم نگریم!
وهنر بودنها و خاستن ها را از این دنیا احساس کنم!
تا شاید آرزوی جدیدی بر دل هک شود
وسخن آزادی از بیکرانه ناکامی بگوید!
همنفس

Thursday، April 16، 2009

باید یکی شویم

باید یکی شویم یاران
باید یکی شویم
باید ز هر کوی و برزن این خاک سربلند
چون شیر نعره برکشیم
وز موجهای سرکش خزر
کوبنده تر شویم
باید ز شور انتقام بارور شویم
باید ز فریادهای آتشین
شعله ور شویم

باید یکی شویم یاران
امروز در کنار و گوشه ی این وطن
در کار مرگ
جام بر جام می زند
عدوی ما

با صد هزار حیله و فریب
این نابکار
خون می مکد از گلو ی ما

مشتهامان کوبان نیست
دستهامان با هم نیست
فریادمان نارساست

باید یکی شویم یاران
باید یکی شویم.
م.ساقی